فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

لطفا از تمام مطالب دیدن فرمایید.

مشاهده یادداشت خصوصی


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


تاريخ : جمعه ۱۳٩٥/۱۱/٢٢ | ۱٠:٢٧ ‎ب.ظ | نویسنده : سمانه | نظرات ()

مشاهده یادداشت خصوصی


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


تاريخ : چهارشنبه ۱۳٩٥/٦/۳۱ | ٧:٥٧ ‎ب.ظ | نویسنده : سمانه | نظرات ()

مشاهده یادداشت خصوصی


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


تاريخ : چهارشنبه ۱۳٩٥/٦/۳۱ | ٧:٤٩ ‎ب.ظ | نویسنده : سمانه | نظرات ()

مشاهده یادداشت خصوصی


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


تاريخ : چهارشنبه ۱۳٩٥/٦/۳۱ | ٧:٢۳ ‎ب.ظ | نویسنده : سمانه | نظرات ()

وقتی که مهربونن ---------- مثل یه خرگوش ملوس دوست داشتنین

وقتی که اعصبانی میشن ---------- مثل دیونه ها میشن دیگه نمیشه رفت سمتشون

وقتی غر میزنن --------- مثل مگس میرن رو اعصابت

وقتی که ناز میکنن ---------- مثل یه بچه نق نقو اعصابتو خورد میکنن

وقتی که دروغ میگن --------- قیافشون شبیه سوسک میشه(نکته کنکوری)

وقتی ناراحت میشن ---------- مثل یه گنجشک تیر خورده دلسوز میشن

وقتی خوشحال میشن -------- مثل کانگورو اینور اونور میپرن

وقتی جیغ میزنن --------- مثل یه سوزن که بهت میزنن از جا میپری

وقتی که بترسن --------- مثل موش سریع یه جا قایم میشن

وقتی خجالت بکشن ------- مثل لبو قرمز میشن

وقتی که حرف میزنن -------- مثل رادیو خراب باید بزنی تو سرش تا قطع شه

وقتی که گریه میکنن ------- مثل بچه های شیش ماهه حتما باید نازش کنی تا آروم شه

منبع:pat-o-mat.com

این مطلب فقط جنبه طنز و سرگرمی دارد و قصد توهین به شخص خاصی ندارد.


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


تاريخ : دوشنبه ۱۳٩٥/٤/٢۸ | ٤:۱٥ ‎ق.ظ | نویسنده : سمانه | نظرات ()

واعظی منبری رفت و سخنرانی جالبی ارائه داد. کدخدا که خیلی لذت برده بود به واعظ گفت : روزی که میخواهی از این روستا بروی بیا سه کیسه برنج از من بگیر!
واعظ شادمان شد و تشکر کرد. روز آخر در خانه ی کدخدا رفت و از کیسه های برنج سراغ گرفت.
کدخدا گفت : راستش برنجی درکار نیست. آن روز منبر جالبی رفتی من خیلی خوشم آمد و گفتم من هم یک چیزی بگویم که تو خوشت بیاید.

 


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


تاريخ : دوشنبه ۱۳٩٥/٤/٢۸ | ٤:٠٧ ‎ق.ظ | نویسنده : سمانه | نظرات ()

دیوانه ای لب چاه نشسته بود و میگفت هفت هفت هفت...
شخصی به او رسید و گفت برای چه هفت هفت میگویی؟!

.
.
.
.
.
.
دیوانه مرد را به چاه انداخت و گفت:
هشت هشت هشششت قهقهه
دیوانس دیگه شوخی نداره با کسی


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


تاريخ : دوشنبه ۱۳٩٥/٤/٢۸ | ٤:٠۳ ‎ق.ظ | نویسنده : سمانه | نظرات ()

امروز رفتم باشگا ورزش کردم  خیلی خوبه خیلی وزن کم کردم امروز واسه اینکه به خودم جایزه بدم یه رانی خریرم خوردم(ها چیه خو فقط در همین حد پول داشتم خخخ)کلی خوبه ادماحساس سبکی کنه امممم دیگه دیگه نمی دونم برین با خاطرات من خوش باشین

                                               نیشخند   نیشخند  نیشخند

 

 

 


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


تاريخ : دوشنبه ۱۳٩٥/٤/٢۸ | ۳:٤٢ ‎ق.ظ | نویسنده : سمانه | نظرات ()

سلام

دلم خیلی گرفته میدوننین تو سن یکی مثل من ادم دلش می خواد هواشو داشته باشن ولی هیچکس هواسش به من نیست تازه خانواده خودشون به منم احتیاج دارن حالم بده میدونین دلم هم صحبت خوب می خواد فیسبوک میرم یه وضعه میرم چت روم که اصلا نگو بعضی ها خیلی بی ادب ولی یه هم صحبت می خوام که درمورد همه چی باهاش حرف بزنم کسی راهی بلد نیست؟؟؟؟؟؟؟

اگه به ذهنتون می رسه بگین


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


تاريخ : دوشنبه ۱۳٩٥/٤/٢۸ | ۳:۳٤ ‎ق.ظ | نویسنده : سمانه | نظرات ()

سلام

امشب یکم اممممم منگم گنگم حالم بد نیست ولی خوبم نیستم تو خلاام  واقعا من می خوام چی شم چه اینده ای دارم تاحالا به لین موضوع فکر کردین اینده چی براتون رقم میزنه خودتون چطوری ایندتونو رقم میزننین هممم


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


تاريخ : یکشنبه ۱۳٩٥/٤/٢٧ | ۱٠:۳۱ ‎ق.ظ | نویسنده : سمانه | نظرات ()
مطالب قدیمی‌تر >>


لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.